جمعه بیست و هفتم مهر ۱۴۰۳ ساعت 1:39 توسط جیران‌ِ تجریشی

دیگه تا روز ابد

نه تو فریتی

نه من سیران !

پنجشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۳ ساعت 23:23 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

امروز رفتارشو با دختره‌ی دو ردیف جلو دیدم

ی چیزی گفت و برگشتنو صحبتشون باز شد

ی جورایی یخشون در مقابل هم انگار آب شد

دختره مدام روشو برمیگردوندو میخندید و اونم ..اونم؟

یه لحظه وقتی بین شلوغی نگاهشون کردم

خودمو دیدم

خوده سال پیشم شاید .

اونم با اون دختر دقیقا همینجوری رفتار میکرد که با من .. !

دقیقا حتی همون طوری هم نگاش میکرد

منو باش فکر میکردم اون از من خوشش میومد .

اون با همه همین مدلی بود ..با هر کیس جدیدی که بهش برمی‌خورد

منو حتی یادشم نمیاد ..

ناراحت شدم آره

پنجشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۳ ساعت 0:57 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

میدونین اخرین بار کی دیدمش؟

هفت ماهو بیست و هفت شیش روز پیش

اره درسته .

هفت ماه میگذره و من انگار همین دیروز بود که دیدمت .

حتی نمیدونم چجوری این هفت ماه گذشت..

پنجشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۳ ساعت 0:55 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

چرا تموم نمیشی ؟

چرا همچنان تیتر همه نوشتهام مخفف اسم توعه؟

پنجشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۳ ساعت 0:54 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

ازت متنفرم

از تمام اتفاقاتی که به تو مربوط میشه متنفرم

از تمام مکانایی که با تو توش بودم متنفرم

از اسم کسایی که نزدیک ترین نسبتی به تو دارن متنفرم

از اون روستا که هر قدمش به منو تو مربوط میشه متنفرم

از اینکه تنفر یه حسه هم متنفرم

از اینکه ته دلم بعد اینهمه اتفاقاتو کارات همچنان نسبت بهت حس خوبی داره متنفر تر از همم

پنجشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۳ ساعت 0:51 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

بله آقای چاووشی خودش خواست که من قلبمو بگیرم ازش .

سه شنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۳ ساعت 23:48 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

واقعا این بده که تو هر اهنگ دنبال جمله ای میگردم که تورو یادم بیاره .

مثلا آهنگ جدیده چاووشی .

سه شنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۳ ساعت 23:47 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

اینکه تو زندگی

بین اینهمه پسر

اینهمها ؛

یکی نیست که معمولی باشه

باب من باشه

درستو حسابی باشه

و بیاد تو زندگی من

واقعا آزارم میده .

دوشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۳ ساعت 1:44 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

تو مرحله ایم که نمیدونم باید چیکار کنم

تا همینجا بسه ؟

ادامه بدم؟

ندم ؟

بشینم تو خونه ؟ کاریو شروع کنم ؟ برم حرفه باید بگیرم ؟ سعی کنم دنبال کار مربوط به رشتم بگردم ؟ ارشدو بدم ؟ بخونم ؟ لیسانس بسه ؟ خسته بشم ؟ نشم ؟ چیکار کنم ؟

درسته بشینم غصه بخورم

دوشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۳ ساعت 1:43 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

کاش میتونستم ایندمو ببینم ازش بپرسم همچنان تنهایی ؟ هنوز فکرت درگیر اونه ؟ اون نامرد ؟ یا اومد اونی که باید .

کامنت از اینده واجب .

دوشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۳ ساعت 1:41 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

دارم زیر فشارای ترم اخر له میشم

کباب میشم . کوبیده میشم .

دوشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۳ ساعت 0:12 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

ولی تو باعث شدی من دلم دیگ هیچ آدمیو نخواد .

دوشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۳ ساعت 0:11 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

چرا من باید خواب ببینم که با میم ج . نامزد کردم چرااا؟

بخدا اگه ذره ای ازش خوشم بیاد

تو خوابم انگار تا قبل نامزد کردن همینجوری بودم ولی بعدش نه ازش خوشم اومده بود .

خدایا .

خیلیم واقعی و مسخره بود .

نمیخوام جدیش بگیرم همین الانم وقتی حس میکنم چقد این همش هست و همچیش جوره و اینکه ی درصد..وای لطفا .

من واقعا برنامم این نبود .

یکشنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۳ ساعت 0:17 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

من نمیدونم باید چیکار کنم

نمیدونم فرمون کجاست

راه درست کجاست

حتی نمیدونم بعد این سه ماه برنامم چیه

امید ؟ ندارم نمیدونم

خبر ؟ اونم ندارم

طبق برنامه قبلی پیش میره ؟ شاید.. امیدوار اندکم .

پنجشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۳ ساعت 0:40 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

پاییز چیست ؟

سرماخوردگی + گلودرد

:)

دوشنبه نهم مهر ۱۴۰۳ ساعت 23:11 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

میدانی

دست ما نیست

وگرنه من هم دلم میخواست دو ادم از دنیا غافل در دهه پنجاه باشیم که جز عشقو عاشقی و شوق رسیدن چیزی برایمان مهم نباشد

ضربان قلب هر بار دیدنت

بدون شخص سومی به مانند قصه حقیقمان

کاش دست ما بود .

دوشنبه نهم مهر ۱۴۰۳ ساعت 23:1 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

ادم عقده ای یعنی اون .

خوده اون

کسی که انگار حق نگرفته از زندگیشو تقصیر من. ؛ تو ؛ ما میدونه ولی واسه همه طاقچه بالا میاد .

بعد هر چی رو بدون ذره ای سنجش و فکر با اون عقل نداشتش به زبون میاره .

من امروز خیلی ناراحت شدم از حرفش ..در صورتی که همیشه دلم براش می‌سوخت و ذره ای باهاش بدرفتاری نمیکردم ولی انگار لایقش نبود ..منو باش سعی میکردم با رفتارم بهش حس خوبو اعتماد به نفس بدم ولی .

نسخه ی کامل یه انسان از خود راضی و عقده ای تویی .

امیدوارم حداقل بعد از تینجیریت از درصد جو گیری و بالا پایینی که پنج صفرشم نیستی کاسه شه .

یکشنبه هشتم مهر ۱۴۰۳ ساعت 0:6 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

ما که دیگ فقط نشستیم ببینیم چی پیش میاد

عجیب اما واقعی .

سرنوشتو میگیم

تو هرکاری کنی باز اصل کاریاش از قبل نوشته .

یکشنبه هشتم مهر ۱۴۰۳ ساعت 0:6 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

اون روز که از مشهد گذاشتم و گفتم دعا کردم

به امید جابتش ..تو یک سال اینده ..

یه کامنت داشت که اینجا همش خرافاته ؛ من رفتمو دست از پا درازتر برگشتم !

هیچ تاثیری تو میزان امیدواریم نداشت

ولی روز اخری که اونجا بودیم یه معجزات حال خوبی ازش دیدم که انگار امام رضا صرفا واسه اینکه بگه روز اخر اینجایین بهتون خوش بگذره ..درست شه خوب شه..امید داشتع باشین به واسطه بودن دعای شما .‌..از من به خدا

چیده بود ..

عجب حالی بود اونشب ..

یکشنبه یکم مهر ۱۴۰۳ ساعت 22:57 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

امشب اینجا تو حرم

به چیزیو از عمق وجودم خواستم از امام رضا ..خیلی واقعی تر از همیشه .

ثبتش کردمو ویدیو گرفتم

مینویسیم که ببینم یک سال اینده به این خواستم و فیلم دوم میرسم یا ..

مشخصات
شیرکاکائو "