یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 0:27 توسط جیرانِ تجریشی
|
صبح زود از خواب بیدار شدن واقعا کار سختیه ..حالا فک کن مریضم باشی !
تازه امروز قشنگ فوکوس این مریضیِ رو بی حالی و بدن درد بود
منم از ماشین پیاده شدنی فهمیدم که الانه پس بیوفتم.
درست ترش این بود که امروزو نمیرفتم دانشگاه چون مریض بودم ولی از اونجایی که هفته پیش به طرز الکی نرفتم دانشگاه و میدونستم و مطمن بودم ی همچییین روزیو مجبور شدم با این حال برم ..بگذریم روانه شدیم یونی مونی..تجزیه بیشتر بچهای خودمونن و رشتهای دیگه توش نیست زیاد مثل آلی اینا..نشستم کنار ح.ر اولش برام عجیب بود که چرا اف و ش کنار هم نیستن معلومه شوخیای اون روز رویا حسابی اف و ناراحت کرده ...کنار همفازش که ام باشه نشسته بود منم رفتم عقب پیش اونا یکم حرف زدیم
که عین اومد ی لحظه داخل اومدنی چشمم بهش خورد ولی فورا حواسمو پرت بقیه کردم
رسما دیگ بعد از اون اتفاقا کلا به چیزی نه اهمیت میدم نه توقع دارم نه مطمن
با بقیه حرف میزدیم که متوجه شدم میخواد باهام صحبت کنه
نمیدونم داستان چیه که این بشر اسم من تو دهنش نمیچرخه یعنی نمیچرخه که انگاری روش نمیشه منو صدا بزنه اصلا😂😂😂
راجبش پرسید کی میادو اینا معلوم بود خوشش اومده و میخواد راجبش بحث کنه منم صحبت کردم باهاش
پیشرفت کرده بودیمو میتونستیم یکم بیشتر مستقیم باهم حرف بزنیم دوستیم دیگه.
خلاصه که گذشتو گذشت
تا یه چیز راجبم دونست سریع مشتاق گفت که نزدیکیما
منم گفتم که کلا انقد کوچیک بودم میرفتم اونجا که اصلا یادم نیست اهواز کجا میشه... ی لحظه متوجه پیرهنش شدم که شبی پیرهن کیِ تو چه تاریخی..یه جوری شدم و کلا رومو برگدوندم پا تخته..
همچنان میگم که دوستمِ فقطط..فقط.
و قرار نیست چیزی تکرار شه هیچی.
فقط چیزهای که پیش میاد نسبت به قبل برام جالبه همین
این روزا بیشتر دارم به این گزینه که ح و ام باهمن فکر میکنم
چون واقعا ام پسر عجیبیه و کلا با هچیکس عین ح راه نیومده انقد که گوشه گیره
یعنی درسته؟ وای کاش.
فردام کلاس دارم باززز.
خوابم میاد چقد قراره کم بخوابم.