چهارشنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 14:52 توسط جیرانِ تجریشی
|
این روزا خیلی کم میام اینجا و مینویسیم
چون چیزی ندارم که بخوام برای دو سه سال اینده خودم بنویسیم ..خاطره ای ثبت کنم که بخوام بعدا یادم بیادو بگم آخییی :))
امسال سال سختی بود ...اولاش خوب بود فک میکردم فرق داره ...یه ناصرقاجارمون میشه .. ولی نشد ... ولی میدونم که ناصرمان ۴۰۳ میاد .
اگه این سالی که دیگ اخراشه قرار بود یه اسم داشته باشه اسمشو میذاشتم اچ س . اولای سال قلبمو شکست .. شکستا ... هنوزم وقتی یاد اون حالم وسط خیابون میوفتم قلبم در میگیره..اخرای سالم ضربه اخرو زدو خودشو از چشمم انداخت... ولی تموم شد .
میدونم که اینم به درس بود ..درس بزرگ ..درس قوی باشو ادامه بده ..تلاش کن...
ولی عوضش خدا خیلی امسال کنارم بود ...دستمو گرفت .. تو تنها ترین شرایط حسش میکردم تو قلبم ..کمک کرد هربار شکستم بلند شم شاید یه روز دل شکستهای ۴۰۲ رو یه لاو استوری غم انگیز کنمو به دخترم بگم :)
خاله میگفتش که نکنه خبر مبریه خواستگار ماستگاری داری تیپتو اینا عوض شده...ما خبر نداریم ..
مکث میکنم...نه بابا..دیگ چه حرفا .
تغییراتو دارم حس میکنمااا ..مثلا اینکه علاقم به یه سری از تیپا کمترو به یه تیپای خانومانه و اصیل بیشتر میشه ...به گفته داداش چقد بزرگی خوب شدا ...برامون غذاهای که مامان نوچ و نچ میکنه و بلد نیست درست میکنی..منو میبری خرید...خوش سلیقه ای .
احتمالا جیران تجریشب بیستو یک ساله ..همینه .