راستش اصلا نباید کسیو دوست داشت .. دوست داشتن تو هر مرحله ای از زندگی فقط ضعیفت میکنه...تورو از سنگی که میتونه کوبنده باشه تبدیل میکنه به چیز ملیح نازک که همچیزش برمیگرده به رفتارو احوالیات یکی دیگه...تو حاضری برای اون هرکاری کنی..چون صرفا دوستش داری .. کسیو دوست نداشته باشید ...عاشق شدن که دیگ جای خودشو داره
1402/2/30
.
.
>>>>>>
روزایی که فوتبال داره ؛ احساس میکنم ی دلیل واسه ادامه زندگی دارم +
زبان از توصیف علاقم به شیرکاکائو قاصره :)
گفته بودم واسه امتحان نخونده بودم اصلا؟
هیچی دیگه سر جلسه سوپرایز شدم با سوالی استاد.
قبل اومدنی من کلاا فیلترمیلترام با نت گوشی کانکت نمیشن نمیدونستم که محل کلاس تغییر کرده... دانشگاهم که رفته قشنگ تو فرجه و خلوتتت و اکثر کلاسام خالی..
اومدم پایینه ساختمون که بچهارو دیدم گفتن طبقه چهارمه و رفتیم بالا
کلاسو دیدنی تازه استرسه اومدد. اکثر بچهای مهندسی اومده بودن با یکی از بچهای خودمون تو اومدنی سلامم گرمی و جاست می کرد :)) هعییی.
بگذریم..گفت بشین اینجا من حواسم بهت حستو فلانن :)+ باشه اقای محترم باشهه.
داشتیم تو دنیای خودمون حرف میزدیم انگار هیچکی حالیش نمیشد ما چی میگیم😂😂.
تقلبی مختصر و مفید همگی داشتیم و در عین حال همه میگفتن نخوندن...
گروه زدن که برسونن که استاد گفت تلفنارو جمع کنین😂 هعی
میگفتن استاد تو امتحان سخت گیره ده دقه اول مثل عقاب بود ولی انقد دور زد انقد زر تهش گفت فکر نکنید نمیبینم تقلباتونو انقد گشتم فهمیدم چیزی از همتون در نمیاد٫٫٫
خلاصه که تموم شدو رفتیم بیرون منتظر بقیه موندیم و لشکری رفتیم بیرون تاکسی بیگیریم ...ی شوگرددیه ایستاد که خوب استغفرالله واقعا.
تو اون ساعت ظهر ی پرنده هم نبودا ... ی اتوبوس رد شد که نگه داشت و بعد فهمیدیم اتوبوس ی شرکته پالایشیه ماهم ذوق نشستیم با همشون حرف زدیم 😂😂
که اره ماهم فلان رشته ایمو اینا تازه اولش فکر کردیم میخواد بره مشهد اتوبوسه میخواستیم پول بزاریم روهم بریم😂😂😂😂
عایی..
اقاعه پول نگرفتو گفت من راننده شرکتم و دیدم تو این هوای گرم ایستادین گفتم سوارتون کنم همین.
ادمای خوبم پیدا میشن به بهه.
یخ در بهشت خوردیم که شیرینیش تا چیزیم رفت :()
بعدشم که من دیرم بودو گو تو هووم کردم.
بچهام هعی بام میومدن میگفتن نه تو میخوای با دوست پسرت بپیچونی٫٫٫ الله الله.
انچه دستت دادهام نامش دل است
افسار نه.
از اینکه فرجه امتحانِ.. از اینکه قراره دو هفته نرم دانشگاه..و از اینکه قراره نبینمت...و به امید اینکه شاید کمی کمرنگ شی برام..و این دیر دیر دیدنت از خواستنت کم کنه...تا الان خوشحالم( انشالله نظرم عوض نشه)
لطفا تکست نده بهم...من نمیتونم خودمو در برابر تو کنترل کنم...فقط کافیه بگو پخ و من برات بمیرم...میخوام فراموشت کنم...لطفا.
نباید دوستش داشته باشی..با خودت تکرار کن :)
اون تنها کسیه که نسبت بهش عذاب وجدان دارم..یعنی از اینکه انقد دوستم داره و این حس دو طرفه نیست عذاب وجدان دارم..تو این چند سال واقعا بهم ثابت کرد که چقدد دوستم داره ؛ کاش انقد دوستم نداشت..همیشه آرزو میکنم بهترین ادم نسبیش بشه چون لیاقتشو داره.. راستش زمین همینقد بد گردِ اون تورو دوست داره..تو یکی دیگرو...که احتمال یکی دیگه هم...
بگذریم..امروز وقتی متوجه شدم اینم هست .. خیلی اینگور طور خواستم برم که منتظر بود تا همه برن مکث کرده بود ی لحظه اومد بره متوجه من شد بخدا ی جوری نگام کرد که دوست پسر سابقمم نگام نمیکرد.. کاش اینو بدونی اسمون نریده و من نیومدم و اصلانم اوونقد واوو نیستم باور کن :)
کله مسیرو داشتم به این فکر میکردم که چقد این جمله درسته :
" کلی ادم دنبالمن که خرم کنن..ولی من خر اونیم که خرم نمیشه.."
راستش انگاری دارم بشدت کارماشو حمل میکنم..
ولی اولوسون..سعی میکنم یادم بره "
استرس دارم راستش زیاد ..خیلی زیاد..
یکیش اینکه واسه میان ترم امروز واقعا هیچی نخوندم و هیچی بارم نیست..استادشم بشدت سخت گیره...دومیشم..میتونه دیدنش باشه ؟...نه اصلا چرا استرس؟ ادم مگه همکلاسیشو میبینه استرس میگیییره؟ (خودداری کن دختررر..تکرار کن دختر )
روز بگی بنگی شلوغیه...احساس میکنم آرایشره تر زده تو ابروهام..و دیگ واقعا این دفعه تصمیم دست نزدن به ابرو تا ی مدت طولانی جدی ِ..
تا شب.. خدانگهدار:)))
خاله اینا اومدن و منم دیگ سعی کردم کوتاه بیامو تو کاری که خودشون شروع کردن و الانم خودشون تمومش کردن زیاد دستو پا نزنم... بهرحال خودمم دلم نمیخواست زیاد دلخوری پیش بیاد ..
فوتبال خوب پیش رفت...و میشه گفت بشدت اون حس وحال خوبو تزریق کرد بهمون..
قبلش ی نوتیف داشتم از اون شخص خاص ... تو شوک پیم دادنش بودمو نبودمم..صحبت کردیم و بعدش دیگ اصلا فیلتر شکن اصلا وصل نشد ...فاز رفاقتی جالبی رو باهم برداشتیم..و این خوبه...شاید یکم کند کننده این حسِ هم باشها.
وسط حرفاش ی چیزی گفت ؛ فکر میکردم من به چشش میام اصلا؟ از اینکه شخصیت بشدت شبیهی بهم داره میترسم..ی جورای انگار اگه خودش پنجاه باشه صدو میخواد ... دقیقا شاید ی چیز شبی به هم...مصلمن من اونقداهم صد نیستم..اوف بگذریم..داریم وارد ابعاد رفاقتی میشیم و فعلا بیخیال این حرفا.
اوکیم راستش خدارو شکر میکنم چون روز خوبی بود .
میدونی فرق بین منو بست فرند چهارم دبستانم چیه؟
اینکه اون الان مسکوِ روسیس..و من اینجا در حال سگ دو زدن واسه ی زندگی سگی..عالیههه.
تو خونه ای بودم که تو ی خیابون بسیار و بسیار شلوغی بود ! حالا شلوغ که میگم منظورم از لحاظ کافه مافه رستوران.. بوتیک موتیک چه میدونم ی چیز تو مایههای اتوبوسرانی..برای اینکه به ی دنیای پر از ادم و چیزای خیلی خوشمزه سفر کنم فاصلش دوتا راه پله میبود درو باز کردنی صدای هم هم خیابون تا انتهای گوشم میومد ...احتمالا بوی قهوه های ی کافهقهوه ای معروف کله پیاده رو رو گرفته بود .. اما فقط تا جایی که اون برگری معروف خودشو نشون نده و بوی ذغالی چیز برگراش تموم مغزتو نگیره ! ..ولی خوب هدف واقعا چیز دیگریست.. بازم باید ادامه بدم پیداه رو مربع مریعی رو تا برسم به یه کیک فروشی نقلی بشدت خوشگلل !
×سلام ترامیسو دارین؟
+سلام بله..کیکی یا یخچالی ؟
×قطعا یخچالی!
همین که چشمم به یار بخوره برای ادامه زندگی بسه ...قربون ترامیسو برم من!
قطعا جلد پلاستیکیشم سرده
ی چنگال دو چنگال ادامه ادامه....به ته نرسیده قطعا سر دلمو میزنه نه؟
ادما با ماشیناشون که از خیابون رد میکنن صدای اهنگا پارت پارتی پخش میشه.. احتمالا یکی داره دوست پسرم خُله وانتزو گوش میکنه..یکی هم البوم جدیده شایع...شاید یه اهل دلی هم پرچهر معین !
چجوری میشه از این فضا حس خوب نگرفت ؟
برای شام قطعا هیچی از بندریِ پر ملات بیشتر نمیچسبه ! زیر لب ی کاش چاق نشمی هم میگم انگاری..
برگردیم خونه !
فاصله این دنیا تا ارامش خونه بازم فقط دوتا راه پلست.
خدانگهدار.
من خستم...از اینهمه دوست داشتن تو خستم...
ی مدت خیلی زیادی بود که خوشحال نبودم اینهمه...
ی سری چیزا انگار از ذهنم پاک شده بود ! اینکه بعضی اوقات از ذوق زیاد میشه الکی وسط روزمرگیا زد زیر خنده...میشه یهو به خودن بیای ببینی داری میخندی...میشه واسه هر بار حرف زدن باهاش بمیری..میشه دنیا برای چند ثانیه هم که شده اسلو شه...میشه از یکی انقد خوشم بیاد ...یکی که ضربان قلب بالا میبره..
در عین حال..چزوندنی که تو بهم هدیه دادی..هیچ پسری نداده بود :) تبریک میگم.
راستش من جونم برات در میاد تو چی؟ هیچی.
مثلا میگی وقتی اومدن ازشون بپرس..خو درد ...من نمیدونو اینا میان؟ مثلا میتونی پای اینکه یکم دیگه دوست دارم با تو خر ارتباط بگیرم بنویسی چت میشههه ها؟
از اینکه دارم سعی میکنم اینگورت کنم دلخور نشو ..تو واقعا همین کارو میکنی بام.. جوری که واقعااا حس میکنم پیم دادن و حرف زدن بات برات ...سخته !
اون که نه محلت دادم و نه ایستادم باهم بریمو حرف بزنیم شاید ... فهمیدی میدونم..ولی مقصر من نیستما مقصر تویی که با اون دختره عنن گرم میگیری!!
هعی خدا به چه روزی افتادیم ما اخه.
واسه آدما زیادی خوب باشی..فکرمیکنن وظیفتِ
بیشتر از ظرفیت کسی بش خوبی نکن :))
صمیمی برخورد میکنه..
در جوابش سعی میکنم باش گرم بگیریم جوری انگار رفیقیم..
یهو گارد میگیره...که از کرده خویش پشیمون شم..
قطعا اینکه بد اونهمه اتفاق که من رسما جوون دادم تا بشه و نشد و یهو تق همچی جفت و جور شد که حرفامون بهم بیوفته اتفاقی نبود..
تو نوت گوشی از اون دوران یه یادداشت داشتم
کلش از علاقم به تو بود تهشم نوشته بودم نمیشه یعنی؟ همینکه دوست شه باهامم و کمی باهم حرف بزنیمم کفایت میکنها "
سطح توقعاتو میبینی؟ آرزوم بود دو کلوم حرف بزنی فقط باهام حالا چند روز پیش رسما حرف نزدم هیچی بات به کنار رفتنی هم رسما در رفتم که ی وقت حرف نزنیم باهم .
عجیبه نه؟ دوست داشتنت اصلا کم نشده اشتباه برداشت نکن..منتهی من یکم عاقل شدمو سعی میکنم خودداری کنم در برابر این حس ی طرفه..
درست نیست واقعا.
قبل از تو اف بود ...چقدم فکر میکردم دوسش دارم ...اف نشد ...حالا اسم اف ؛ شده اسم مستعار تو ...همچی خیلی عجیبِ راستش !
تو..دوست داشتنت...سر تا پات اصلا عجیبِ میدونی؟ یه آدمی که معیارای منو نداره اصلا ...ظاهری البته...قیافه معلومی اما بشدت تچ دل برو..ولی باطنی انقد بهم نزدیکیم که...
اونروز که کلاس امتحان داشتیم سر کلاس رفتنی دیدمش که طبقه اول ایستاده بود بخدا حس کردم ی کلیو قندو همون لحظه تو دلم آب کردن
حواسمو پرت کردم جوری که تازه دیدمت سلام کردم بات..میدونی من بغلت کردم...میدونم چه حسی داره...یعنی البته که تو خواب...ولی خیلی واقعی:))
چجوری یعنی؟ همونقد خوب؟ اوف قلبم اوف..
هعی میام اینگورت کنم ...هعی میام نبینمت نمیشههه !! نمیشههه !
چون فکر میکنم اسمون دهن باز کردی تو پریدی پایین.
ببین همین پیامایی هست که یهو ازش میادو میگی عههه ببین حتما واسه اونم ی چیزی هه. همونارو تو خیلی عادی به بقیم میدی...هیچ فرقی نیست...من برات چیز چیزی نیستم...اصلا شایدم کسیو داری ... دیونم داری میکنی :)
جدیدا دو سه نفر بهم گفتن خوشگل تر شدی چه میدونم تغییر کردی انگار...حقتا من واقعا هیچ کاری نکردم .
از این بگذریم اون روز اف و ح گفتن که عهه عجب تیپی زدی به به..چه میدونم خوشگل کردی ... عجب عجب اف هم که همش میگفت تو ی تغییر کردی ..
ح میگفت جریان چیه جدیدا خوشتیپ تر شدی چه میدونی واسه کلاس فلانیه؟ کی هست مگه؟
انقد هوول کرده بودم که میترسیدم یهو اختیارم خارج شه و و تپی بگم همچیو حتی واسه یه ثانیه هم نمیتونین فکرشو کنین اون شخص کیه..
باز خوبه همه حالیشونه جز اونی حه باید شایدم نمیخواد که حالیش باشه.
اوففف نمیدونم
سعی کردم با گفتن اسمای الکی پسرای دیگ بحثو جم کنم..
ولی..
خودش این دفعه پیش قدم شد ..یعنی شروع کرد ..
منِ خرم که فقط خرِ اینم.
ی جوریه..میدونی شخصیتت از لحاظ گرم بودن شبیهمه..از اینا که یبارم باش حرف میزنی انگار صد ساله میشناسیش..
اما در ادامه کارایی میکنه ...که میگی تف به من اصن..هرچند شاید کاریم نمیکنه و من کلا مشکل دارم... !
بنظرم خیلی منتظرش موندم:)
چی میگفتم؟ اونقدی کو تو صد منی
من صفرتم نیستم..
از الان تا بعد از خدا فقط میخوام بهم بفهمونه تورو..
نمیفهمتت اصلا.عجیبی..عجییب!
تو بحث سر شوخی مسخره اسم مستعار گذاشتیم واسه هم
من واقعا اسمشو برعکس همه دوست دارم..چون چیزیه که مطعلق به اونه و صرفا اینه که منو یادش میندازه ولی سر کل کلون اسمشو تغییر دادم در مقابلش..غریبه واسم ولی باید همین بمونه.
خندم میاد.
حرصم میاد
چاووشی چی میگه؟ که عشق عمر منو حروم کرد حروم.
که پیر کرد منو
اسیر کرد منو
الله بلهی پیر کرد منو پیییر:))
فرق بین منو تو اینه
من واسه تو تا بال بال میزنم ؛
تو حتی دستاتم واسه من تکون نمیدی..
قلب درد نیاز به سکته و بیماریای قلبی نداره..
فقط لازمه یکیو دوست داشته باشی تا بفهمی وقتی میگم قلبم درد میکنه یعنی چی..
من داشتم فراموشش میکردم...من من...داشتم زندگیمو میکردم..عادت کرده بودم دیدنشو نادیده گرفتنشو... داشت میشد عین بقیه...همچیز داشت درست میشد که چییییی؟ یهو تپ اقا دوباره افتاد وسط زندگیم این دفعهه خیلیم بدتر از قبل خیلی.
چرا باهام حرف زد؟ چرا هعی خواست بحث کنیم؟ چرا خندیدیم..چرا زل زدیم باز...چرا باهم رفتیم ..اومدیم...چرا هعی ی بهونه در اومد که تهش برسه به ما چرا باید ارائه اون جلسه که با این بود می افتاد به من که من محبور شم بش پیام بدم؟ چرا باید خوب رفتار میکرد؟ چرا دید؟ چرا شروع کرد؟ چرا اسممو گفت ؟ چرا اسم مستعار گذاشتیم روهم؟ چرا اون شب تا صب چرتو پرت گفتیم بهم؟ چرا هیچوقت بحثمون با ما نرسید؟ چرا نخواست ؟ چرا حرف زد؟ چرا با اون؟ چرا الان من اینجا گیرمممممم...چرا تموم نمیشه اخه..
درد زیاد ؛ تحملتو میبره بالا.
خیلی چیزای زیادی شد امروز ؛ آستانهی دردم احتمالا رفته بالا که الان جوریم که همچی عادیه.
اونی که تا آخرای دیشب باش همکلام بودمو .. حس میکردم چقد بهم نزدیکم ..امروز عین دوتا غریبه بودیم کنار هم..انگار نه انگار چقد دیشب خندیدیم..نمیشناختیم انگار همو اصلا..نمیگم تقصیر کدوممونه چون منم دستی داشتم ..واسه ما عادیه البته ی روز عزیز دل هم باشیم...ی روز دوتا غریبه..کاش بدونم مارو..کاش.. خیلی وقتا عمیقا به این جمله میرسم که " بیزدن اولماز " از ما نمیشه..
اما درست وقتی بهش فکر میکنم انگار همچیو یادم میره..همچی این ادم تو ذهن من عجیب غریبه..خوبیاش بزرگه..بدیاش بزرگه..کاراش بزرگه..." دوست داشتن بیش از حد .."
خیلی از دستش عصبی بودم دلیلشم نمیدونستم.. کنار اون نشستنش با اونا گرم گرفتنش ؟...بی تفاوتیش مثلا؟
کم نذاشتم منم و اصلا محلش ندادم حتی وقتایی که مخاطبش بودم حس کردم توقع نداشت اخرش اینجوری برم نسبت به روزای قبل که بهتر شده بودیم باهم .
هعی میگم دیگه باهاش حرف نمیزنم...دیگه فلان نمیکنم بسان نمیکنم..کاش دیگه نبینمش و باش حرف نزنم " درست وقتی این جمله اخرو میگم گریم میگیره..ی جوریم میشه انگار...نبینمش؟ حرف نزنم باش؟ بقیه بزنن؟
بعضی وقتا میگم احسامون متقابل نیستو انقد که من میخامش نمیخواد اون منو..شایدم کسیو داره..بعضی وقتا میگم خدایی انقد ارزش اینو داره که دوسش دارم؟...انقد خوبه یعنی؟.. چی داری تو اصلا که من اینجوریم.
خلاصه که دارم تو این مورد دیونه میشم.
کاش حداقل میشد فهمید چی میگذره تو دل تو.
در مرحله بعدی باید بگم ادما فقط جایی که منفعت خودشون باشه کنارت قرار میگیرن..همشون...همه..هر دفعه بیشتر انگار به این موضوع پی میبرم.. دیگ برام مهم نیست اینکه ازم دلخور شن..نشن..
اصلا بهم اهمیت بدن یا نه..من که از آر به دل نمیگیرم چون تا بوده همین بوده...اصلانم برام مهم نیست:)
ولی دلم برا خودم میسوزه که برا میم انقد مایه میذاشتم میذاشتم..که ی وقت ناراحت نشه...دلخور نشه..حس بد نیگیره..بعد اون..
عیبی نداره :)
میدونم که خدا هست.. دستمو میگیره همیشه..ولی داره میرسه جونم به لبم...کمکم کن.
(با عقلم میگم کاش دیگ پیام نده...حرف نزنیم..همچی تموم شه.. هرچند که بعد از امروز که اخریش بود خیلی کم بحثمون بام پیش میاد ..با قلبم با گفتنه همه اینا اشکم اومد )
تا حالا نشده بود که نسبت به یه ادم انقد حس مالکیت داشته باشم حالا نمیدونم اسمش مالیکتِ..حسودیِ...حرص خوردنِ...غیرتِ( شاید) نمیدونم ولی واقعا تحمل گرم گرفتنش با بقیه عصبی که چه عرض کنم منو دق میده دقق ! نمیتونم ببینم با بقیه گرم میگیره شوخی مسخره میکنه و این داستانا.
دیدمش اول باهم رفتیم سر جلسه..تو صدم ثانیه داشتم فکر میکردم چجوری بشینیم اصلا الان ما؟ با ی فاصله نشستیم
( هنوز اون حس معذبیت شدید نسبت به همو داراییم .)
تهشم ی چیزی گفتو سعی کرد جمعش کنه..هیچی دیگ یکی از بچها که دوست جفتمونه نشست تو اون فاصله دیگ اصلا حرف نزدیم تا اخر سانس..همین دیگِ من کلا این بام حرف نزنه..ارتباط نگیریم ..دیگ اصلا دختر خوبی نخواهم بود.ایم انگری و اینا..
همین که با نِ ؛ گرم نگرفت برام کافیه.
هنوزم گارد اسم صدازنو داریما.بله.
شوخی مسخره ؛ اسم مستعار..
کلا امروز سطح مکالمون کم بود...نمیخواممممم.
ولی لحظه آخری :))
هعی دنیا..
دهن مارو سرویس کردیا
یا این علاقه رو کم کن...یا منو بیخیال کن بابا
پدر عشق بسوزذ که درآمد پدرم..
گفت : من و تو "
گفت : این الان چیه؟
گفتم : مثالا دیگه
دنبال جواباش بود ؛ نمیدونم ببین واقعا نمیدونم چرا دستمو بردم سمت گوشیِ دستش که نشونش بدم...کاملا غیر اختیاری بود ی لحظه که به خودم اومدم و مکان و شرایطو فهمیدم دستم شروع کرد به لرزیدن چیزی که عجیب بود اینکه اونم دستش میلرزید جوری که هعی انگار گوشیو بین دستاش جا به جا میکرد...نمیدونو معذب یا چی..ولی ....بازم نمیدونم.
عشقم به او را هیچ وقت نتوانستم به زبان بیاورم اما نگاه اگر زبان میداشت احمقترین آدم دنیا هم میفهمید که من دیوانهاش هستم.
اومدم تو کلاس میم نشسته بود؛ باهاش حرف میزدم و میرفتم سمتش که متوجه شدم با یکی سلام میکنه برگشتم و دیدم خودشه "
سلام کردم باش..واقعا انگار بهم وصلیم ؛ تا اینجای کار که اینجوری بوده .
نمیدونم بحث چیشد که حرف زدیم باهام.. روم نمیشه واقعا بهش مستقیم نگاه کنم . فهمیدیم کلاس اشتباست و رفتیم بالا میم گفت با اسانسور میره نفرتم باش چون نمیخواستم اون تنهاا بره بالا دیگگ ی طبقه بود دیگهه.. اوکی قبول میکنم میخواستم باهم بریم دیگ اه.
رفتیم بالا و نشستیم و گفتن امتحانِ و اینا..
منتظر بودیم استاد برگهارو بیارهه مینا صدام زد چند مین بعدشم متوجه شدم که صدام میزنه..خیلی چیز مسخره ای که ما اصلا اسم همو نمیگیم ولی اینبار شد اولین بار؛ اینکه دلم میخواست در جوابش چی بگمممم بماند. ولی برگشتم سمتش و راجب امتحان حرف زدیم دیگ که برسون بهم اینا. میدونست نخوندم چون بهش گفته بودم اصلا این فاز دوست بودن با این بشر ی چیز صده بخدا صددد.
ولی خوشحالم از اینکه امروز خودمو گرفته بودم ی لحظه انگشت کوچیکمو زدم به میز دستم گرفتممم اصلا فکر نمیکردم حواسش باشه اصلا ولی گفت چیشد؟ این در حالی بود که اون حلقه رانیِ دستش بودو میگفت از سریال ِِ..اوکی جالب نیست؟
جمعش کردم .
نوشتمو هعی خودمو کنار میکشیدم که ببینه..میگفت دیده به خانوم..اینکه میگفت از رو من نوشته و اشاره میکرد بهم و دیگ اسممو نگفتت.
باهم بلند شدیم و رفتیم بیرون برعکس شوخی مسخره هاش.. واقعا احترام میذاره..واقعنااا..مثل کوچیک ترینش اینکه می ایسته تا ما اول بریم .."بفرمایید"
اوکی امیدوارم از حرفی که الان میزنم پشیموننن نشممم. ولی خیلی زیاد خوشحالم که دوستمیا.
اکیپ قبلیه مخصوصا اچ معلومه ازم ناراحتن که دیگ زیاد باشون نیستم و همش جاییم که این بشر هست .
اوکی ولی بندن دیل گرچگتتتن.
همین دیگ.
ببین منو دختررر ؛ نبینم دیگ معیار حال خوب یا بدت حرف زدن یا حرف نزدنت با این باشها.
کاملا جدیم لطفا خر نباش..باهات حرف زد جوابشو بده..نمیگم سگ شو کم محلی کن میگم خر نشو هعی نپر وسط که باهاش حرف بزنی !
چیزیم که ازت میخوام بسته به این چن روز هرچی کمتر تو دهنش باشی طبیعی تره اوکی؟
اونم یکی عین بقیه بچهاستتتتتتتتت.