چند وقتیه ننوشتم
چون خبر خاصی نیست ٬ آره .
داریم وارد بهمنِ زیبا میشیم و تولدهایمان از اینکه ماه تولدم داره میاد خوشحالم ولی از اینکه هیچکدوم از اهداف اول بیست سالگیم ایک نخورده خیلییی ناراحتم . اما خب چاره ای ندارم ..اوضاع بدع .
اخر هفته عروسی همون دوستمون دعوتیمم مشکل رفتو آمد داریم و اینکه اینجوری که معلومه بچها میل خاصی به رفتن ندارن . اینو فهمیدم ... هی به این گزینه مذهبیه ..فلانع اشاره میکنن .
نمیدونم ..برا من مهم نیست .
یکم تولد مامانه هفته بعدش تولد داداش اخر ماهم تولد خودم .
روز پدرم که هست .
لسته بی صاحابم باز چوخید .
فعلا همین .
