سلام
این روزا تو بازهی فراموش کردنش اصلا موفق نیستم..میتونم بگم میلی که بهش دارم نه تنها کم نمیشه بلکه ...همش انگار ته هر مسیری ؛ هر فکرو خیالی میرسه بهش . با خودم فکر میکردم چجوری زندگیمو بچینم که دیگه نبینمش اصلا ؛ تهش میرسم به خطی که تو دیر ترین حالتم باز ته یه راهی میخوریم بهم ...دختر مصلمن تو دیگه انوقت شاید عین الان نباشی ؛ انقد تو اوج خواستنش نباشی...ولی من نمیتونم اونو ببینمو دلم براش نلرزه...میدونی دیگه نخواستت؟ ..نخواستتم؟ ...من بارها بارها همه چیزو از اول واسه خودم تعریف کردم که تهش به این برسم که نه اونقدا که هم اچ مقصر نیست ..میگیری چیه؟ ...هر دفعه بیشتر حق و از خودم میگیرمو میدمش به تو...کاش چشم تو چشم بهم میگفتی نمیخوای...نمیتونی..یا به گفته خودت شرایطو قصدشو نداری...دلم میخواد همه تصوراتم از اوت چشما و زل زدنا خراب شه...میدونی چیه؟ میخوام از چشمم بیوفتی...چون غیر از این من قلبم غیر تو کسیو نمیخواد ...مینالم از خدا..چرا نشد؟...نباید میشد؟ ندیدی چقد واسش پرپر زدم؟اینم نشد؟..شکرت دیگه:)
میخوام گریه نکنم..تو قیافم بروز ندم...ولی نمیشه ...به گفته بابا این روزا خیلی پریشونی...فک کن سر پیتزا جا مونده از شام ...بغض کردمو میگم همه تو این زندگی حقمو میخورن...چرا اینجوری میشه هعی..خیلی ضایع دارم کم کم آب میشم...واسه اینکه قلبن باور دارم اون نگاها الکی نبود ...جوری که تو منو نگا میکردی نمیتونی هیچکسیو نگا کنی..راجب چشم و ابروی مشکیت که بحثها باید کار اصن:))) . ...دوست عزیز طرف بهت گفت نه ...رسما پست زده چرا قربون صدقه پسر مردم میری؟
انشالله که حاد تر از این نمیشه... کاش تموم شی..یا ادامه دار.