سه شنبه بیست و دوم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 19:50 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

نمیخوام از شروع روزم بگم که واقعا اون شب فاکی و خواب بد استارت بد حالی صبحمو زد - اولین راه حلی که واسه لوود شدنتون بعد از ی‌ دارکی دوش آب گرم یا شایدم سرده - دوتا کلاس با فاصله زمانی داشتم

سو شالو کلاه کردمو رفتم هول هولکی ...کلاس اول اینجوری بود که چقد اشنای پسر دیدم..حتی رفیق مهدکودکمو دیدمم و فهمیدم رشتتش مهندسی شیمیِ عهههه!! چه اقا و بزرگ شده بود .. ی لحظه وقتی استاد فامیلیمو گفت برگشت سمت صدا ولی من اینگور کردم .

کلاسه تموم شد رفتیم بالا پیش بچها یک ساعتی رو باید همینجوری میگذروندیم حرف زدیم با گایز که اونا گفتن میخوان برن پایین نماز خونه ...خیلی جای تعجب بود که باشون نرفتم !! ناراحت شدن؟ نمیدونم؟ حقیقتا رفتن تو نمازخونه و تعریف عقدو نامزدی فلانی و شوهر و بچه اصلا برام جالب نیست :))+

موندم و نشستم کنار دوتا از بچها که آرمی و کی دراما اینا بحثشون بود منم که اینجوری بودم هَه؟

میخندیدن و بم توضیخ میدادن موضوع های مختلف فیلم سریالی کلمهای عجیب اوکی من سر از کار شما در نمیاری رفتم سمت ش عین و...

میم هم بود وقتی من از دانشم در زمینه سریالاتان ترکی حرف میزدم میم میگفت میبینم و بهم معرفی کن این وسط عین هم تمایل نشون داد و میگفت چیه فلان خجالت و شرمش بحش اجازه نمیداد منو مخاطب قرار بده اصلا

منم بد نکردم و خیلی راحت باهاش حرف میزدم حتی لحظه ای که میخواستم براش بفرستم با اینکه به مینا هم اشاره میکرد گفتم میخوای بفرستم؟

گفت فرقی نمیکنه

نه گذاشتم نه برداشتم و رفتم بالا سرش دسته دوتامون میلرزید 🤣🤣وای.

ولی خب من دیگ فعلا اف خودمو زدم و تجربیات کاری کردم که حالا حالا ها کسیو نخوام😂درستم همینه..دیگ نباید دلم با ی نگاخ بلرزه میدونی دیگه؟

یکم زیادی با اکتاش پاره میشم کاش انقد نباشم😂😂🌝

دختر بیگیر خودتو

قرار شد ببینن ...نمیدونم این دوستی همکلاسی بین ما مثل بقیه بچها ادامه داره یا نه..اینگور میکنیم همو کلن.

خیلی خندیدم یکی از بچها از شوگرددیش گفت ..که واسه یه شام ده تومن هزینه اینو اکیپشونو داده.

یکی از برادران لیلا گفت

یکی از کنسرت ارون افشار

اینکه این شرمندگی‌هرو گذاشتم و نرفتم باشون پایین حسابی خوب اومدو کمی روحمان شاد شد ...تا باشد ما کامروا شویم:)

مشخصات
شیرکاکائو "