یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 21:57 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

نمیدونم واقعا دلیل اینهمه میل به دیدنت..به داشتنت ..که هیچوقتم نه کم میشه نه قطع چیه؟

همش دلم میخواد ببینمت...همشش..نه از اینکه فقط دلم بخاددا

این عادت دیدنت داره جونمو میخوره..دیدنت همکلام شدن باهات..نمیتونمت ...نمیتونم.

مثلا همین دیروز با اینکه صبش دیده بودمت میگفتم چجوری من طاقت بیارم شب شه بعد صب شه بعد ظهر شه من ببینمت؟ بخدا فکر میکردم ..اگه بمیرمو نبینمت چی؟.. یعنی فردا میشه؟.. بعد اینجوریم که نه من که نمیخوامش..فقط میخوام ببینمش...این گول زدنِ؟...میگم ببین تو خوردی بارها از این ادما.. میدونی چجوری بلده برینه تو حالتا...میگم آره میدونم همه اینارو تجربه دارم دلم نمیلرزه..ولی دروغ میگم هم میلرزه..هم از اون لبخندا که وقتی یادش میوفتی میزنه...قطعا ته این راه نابودی محضِ..قطعا

مشخصات
شیرکاکائو "