پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 23:50 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

تو خونه ای بودم که تو ی خیابون بسیار و بسیار شلوغی بود ! حالا شلوغ که میگم منظورم از لحاظ کافه مافه رستوران.. بوتیک موتیک چه میدونم ی چیز تو مایه‌های اتوبوسرانی..برای اینکه به ی دنیای پر از ادم و چیزای خیلی خوشمزه سفر کنم فاصلش دوتا راه پله میبود درو باز کردنی صدای هم هم خیابون تا انتهای گوشم میومد ...احتمالا بوی قهوه های ی کافه‌قهوه ای معروف کله پیاده رو رو گرفته بود .. اما فقط تا جایی که اون برگری معروف خودشو نشون نده و بوی ذغالی چیز برگراش تموم مغزتو نگیره ! ..ولی خوب هدف واقعا چیز دیگریست.. بازم باید ادامه بدم پیداه رو مربع مریعی رو تا برسم به یه کیک فروشی نقلی بشدت خوشگلل !

×سلام ترامیسو دارین؟

+سلام بله..کیکی یا یخچالی ؟

×قطعا یخچالی!

همین که چشمم به یار بخوره برای ادامه زندگی بسه ...قربون ترامیسو برم من!

قطعا جلد پلاستیکیشم سرده

ی چنگال دو چنگال ادامه ادامه....به ته نرسیده قطعا سر دلمو میزنه نه؟

ادما با ماشیناشون که از خیابون رد میکنن صدای اهنگا پارت پارتی پخش میشه.. احتمالا یکی داره دوست پسرم خُله وانتزو گوش میکنه..یکی هم البوم جدیده شایع...شاید یه اهل دلی هم پرچهر معین !

چجوری میشه از این فضا حس خوب نگرفت ؟

برای شام قطعا هیچی از بندریِ پر ملات بیشتر نمی‌چسبه ! زیر لب ی کاش چاق نشمی هم میگم انگاری..

برگردیم خونه !

فاصله این دنیا تا ارامش خونه بازم فقط دوتا راه پلست.

خدانگهدار.

مشخصات
شیرکاکائو "