خاله اینا اومدن و منم دیگ سعی کردم کوتاه بیامو تو کاری که خودشون شروع کردن و الانم خودشون تمومش کردن زیاد دستو پا نزنم... بهرحال خودمم دلم نمیخواست زیاد دلخوری پیش بیاد ..
فوتبال خوب پیش رفت...و میشه گفت بشدت اون حس وحال خوبو تزریق کرد بهمون..
قبلش ی نوتیف داشتم از اون شخص خاص ... تو شوک پیم دادنش بودمو نبودمم..صحبت کردیم و بعدش دیگ اصلا فیلتر شکن اصلا وصل نشد ...فاز رفاقتی جالبی رو باهم برداشتیم..و این خوبه...شاید یکم کند کننده این حسِ هم باشها.
وسط حرفاش ی چیزی گفت ؛ فکر میکردم من به چشش میام اصلا؟ از اینکه شخصیت بشدت شبیهی بهم داره میترسم..ی جورای انگار اگه خودش پنجاه باشه صدو میخواد ... دقیقا شاید ی چیز شبی به هم...مصلمن من اونقداهم صد نیستم..اوف بگذریم..داریم وارد ابعاد رفاقتی میشیم و فعلا بیخیال این حرفا.
اوکیم راستش خدارو شکر میکنم چون روز خوبی بود .