چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 14:57 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

گفته بودم واسه امتحان نخونده بودم اصلا؟

هیچی دیگه سر جلسه سوپرایز شدم با سوالی استاد.

قبل اومدنی من کلاا فیلتر‌میلترام با نت گوشی کانکت نمیشن نمیدونستم که محل کلاس تغییر کرده... دانشگاهم که رفته قشنگ تو فرجه و خلوتتت و اکثر کلاسام خالی..

اومدم پایینه ساختمون که بچهارو دیدم گفتن طبقه چهارمه و رفتیم بالا

کلاسو دیدنی تازه استرسه اومدد. اکثر بچهای مهندسی اومده بودن با یکی از بچهای خودمون تو اومدنی سلامم گرمی و جاست می کرد :)) هعییی.

بگذریم..گفت بشین اینجا من حواسم بهت حستو فلانن :)+ باشه اقای محترم باشهه.

داشتیم تو دنیای خودمون حرف میزدیم انگار هیچکی حالیش نمیشد ما چی میگیم😂😂.

تقلبی مختصر و مفید همگی داشتیم و در عین حال همه میگفتن نخوندن...

گروه زدن که برسونن که استاد گفت تلفنارو جمع کنین😂 هعی

میگفتن استاد تو امتحان سخت گیره ده دقه اول مثل عقاب بود ولی انقد دور زد انقد زر تهش گفت فکر نکنید نمیبینم تقلباتونو انقد گشتم فهمیدم چیزی از همتون در نمیاد٫٫٫

خلاصه که تموم شدو رفتیم بیرون منتظر بقیه موندیم و لشکری رفتیم بیرون تاکسی بیگیریم ...ی شوگرددیه ایستاد که خوب استغفرالله واقعا.

تو اون ساعت ظهر ی پرنده هم نبودا ... ی اتوبوس رد شد که نگه داشت و بعد فهمیدیم اتوبوس ی شرکته پالایشیه ماهم ذوق نشستیم با همشون حرف زدیم 😂😂

که اره ماهم فلان رشته ایمو اینا تازه اولش فکر کردیم میخواد بره مشهد اتوبوسه میخواستیم پول بزاریم روهم بریم😂😂😂😂

عایی..

اقاعه پول نگرفتو گفت من راننده شرکتم و دیدم تو این هوای گرم ایستادین گفتم سوارتون کنم همین.

ادمای خوبم پیدا میشن به بهه.

یخ در بهشت خوردیم که شیرینیش تا چیزیم رفت :()

بعدشم که من دیرم بودو گو تو هووم کردم.

بچهام هعی بام میومدن میگفتن نه تو میخوای با دوست پسرت بپیچونی٫٫٫ الله الله.

مشخصات
شیرکاکائو "