شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۲ ساعت 1:5 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

اگه بخوام توصیف کنم اینکه ..

دیگه همه درارو زدم ...همه کاری واسه رهایی از این شرایط..این دوران...این حال ...این وضعیت...کردم..ولی هیچی به هیچی...رسیدم به ایستگاه اوس کریم..شاید یبارم بشنوه...میدونم که هر وقت دستمو دراز کنم...پسم نمیزنه...ولی دیگ خسته و بی جون شدم..دیگ کم اوردم ...من هر بار خواستمشو نشد ...له له زدم واسشو نشو.. نمیشه ؟..نباید بشه؟...چرا ؟...بارها و بارها میگم چرا ؟ ...به دلیل نمیرسم کمم من ؟..ناکافی هم من ؟...

وضعیت خیلی بده..حال خیلی بده...ولی خدا هست ! اینجاست..همینجا...همینجا..

" خیال میکردم احساست به من...

مشخصات
شیرکاکائو "