جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 23:34 توسط جیران‌ِ تجریشی | 

داشتم واسه دختر خاله سکرت راز فلانی رو میگفتم که گفت منم یه چیزی بت بگم ! ... ذهنم درگیر شد ...تعریف که کردم گفت فلانی راجب همچین حرفایی رو زوده میدونستم اون روز فقط چیزایی که تعریف میکردن نشده و حتی بیشتر از اینم هست ! میگفت ولی حسابی از پسرش گفته و ..... چیز عجیب اینکه همچین کسی از منم تا حدودی تعریف کرده عجیب ! ‌‌..‌..امیدوارم مامانش حداقل همچین قصدو نیتی نداشته باشه امیدوارررم ! اصن چرا نمیفهمه کسی؟ طرف از من کوچیک تره یک سال بعد اصلا من اگه شرق باشم طرف جنوبِ شرقِ ! نمیفهمم دور وریارو حقیقتا باز خوبه مامانم به خاله گفته بود که اگ از بی شوهری بمونه هم به این نمیدمش امیدوارم بمونه رو این !

باز این چیزایی که من از خاله از دختر خاله شنیدم !

بگذریم ... میشه اونی که تو دلمه بشه ؟ همین یبکککبار ...لطفاا ! ...لطفا...!

تازه انگاری سینگله :))))))) نمیدونم شایدا.

ی روز تو استوریا عاشقه ...یه روز فارغ ...چرا نمیای معشوق هم شیم اخه؟ حیفم میاد اخه من تورو واسه غیر از خودم :)

جدا انقد تو این مورد دعا کردما هیچوقت تو زندگیم انقد واسه ی چی دعا نکردم !!!

راستی فردا عازمیم دیاره یار همیشه همراهه ! کسی که همیشهه تک تک ثانیهای زندگیم بعد خدا کنارم بوده ...خیلی خوشحالماا خیلی...ولی واقعا همچیز نسبتا به اخرین باری که رفتیم مشهد تغییر کردها ! سه تا از مهم ترین ادمای زندگیم دیگه تو این دنیا نیستن و...

بگذریم بخیره باشه این عاقبت.

مشخصات
شیرکاکائو "