جدیدا مشکلات و سختی بدون هیچ توقفی پشت سر هم میان سمتم به گفته ترکا اوستومه اوستومه گلیور .. ولی انگار یاد گرفتم این موضوع رو که سختیا تموم نشدنین..از چالشا انگار با دکمه بیخیال میگذرم ...سخت نمیگیرم زیاد...کم میارما..ناراحت میشما ..مثلا ی جاهایی میشینم و رو میکنم سمت اسمون بغض میکنمو میگم دمت گرم اینم؟ همونجا دلم واسه خودم خیلی میسوزه از اینکه بهتر نمیشه بدترم میشه از اینکه میگم دیگ هیچ امیدی ندارم ..امید چیه..دلخوشی چیه... ولی همون لحظه خودمو بلند میکنم چون من جز خودم کسیو ندارم..فقط من میدونم که در اصل وجودم داره بن چی میگذره..امید همون لحظه سرکلش پیدا میشه پیش به سوی سرویسی بعدی !