دیروز یکی از عجیب ترین روزای زندگیم بود
چیزایی رو دیدم که تا حالا خوب ندیده بودم
و فهمیدم اونقدا که فکر میکنم سست عنصر نیستمو به موقعش حد و حدود خودمو میدونم !
راجب شخص موردعلاقم چیزایی شنیدم که خوب اصلا دلم نمیخواست بشونم و بفهمم این ادم با تصورات من انقد متفاوته .. اون منو نخواست که ...
سکوت میکنم
فهمیدم من الویتام خیلی فرق میکنه من خیلی فرق میکنم و از این بابت خوشحالم باید خودمو بسازم از اونو حس و علاقم بهش دور کنم چون از این به بعد اون اصلا اون ادم صاف رویاهای من نیست ..عشق خوب و پاکم نیست
نمیدونم از خدا بابت روشن شدن این موضوع شاکر باشم یا دلشکسته و ناراحت
بهرحال من معتقدم که تو زمان خودش بهترین چیزو چیده :)
از اخرای سال چهارصدو دو ناراحت ..کمی نامید ...دلشکسته ..هنوز عاشق شاید ... به امید فردای بهترو ادمی بهتر :)