با چشمای گریون و قلب شکسته که به هر دری زده و نشده به اول سال ۴۰۲ فکر میکنم..چقد عاشق و امیدوار بودم چیکار کردی تو با من که شدم این؟
چرا نمیشه؟
چرا خوب نمیشم؟
چرا نمیری از عقل و فکرم ؟
چقد دیگ باید پات عذاب بکشم ؟
چقد دیگ باید زندگیمو تنهایی پیش ببرم؟
چرا از هیچکی نمیشه :)