راستش من تنهایی رو درست جایی حس کردم
که مامانم افتادنای منو واسه بقیه تعریف کرد که بخندن
بابام درست جایی که من فکر میکردم الان پشت من در میاد پشت خانواده و خواهرشو گرفت .
راستش من تنهایی رو درست جایی حس کردم
که مامانم افتادنای منو واسه بقیه تعریف کرد که بخندن
بابام درست جایی که من فکر میکردم الان پشت من در میاد پشت خانواده و خواهرشو گرفت .